تبليغاتX
اشرف مخلوقات!
اشرف مخلوقات!
«و نفخت فیه من روحی»

روز به روز لشگر امام مجتبى (عليه السلام) رو به ضعف و سستى مى رفت و اردوى خبيث معاويه محكم تر و استوارتر مى شد. و اينم از مظلوميّت امامان شيعه است كه اطرافيان اونا در اثر هواى نفس و رغبت به دنيا، اطراف ولىّ خدا رو خالى كنن ...

در همين دوران امام مجتبى (عليه السلام) چندين بار افراد لشگر خودش رو به جنگ با معاويه كه خطر بزرگى براى اسلام محسوب مى شد دعوت کرد، ولی اونا با سستى و خمودگى و فرار فرماندهان فريب خورده جواب آن بزرگوار رو دادند.
با چنين شرائطى و براى حفظ اسلام امام مجتبى (عليه السلام) به ظاهر با معاويه صلح کرد، يعنى كارى كه موجب بقاى دين خدا، و رفع فتنه از بين مسلمانان بشه ، هرچند معاويه به مواد عهدنامه اى كه خودش امضاء كرده بود عمل نكرد و يزيد رو بعد از خودش به عنوان خليفه معرفى كرد و سائر مواد عهدنامه رو هم زير پا گذاشت ولی اگه كسى به تاريخ و شرائط اون روز مراجعه كنه می فهمه كه كار امام (عليه السلام) بهترين كار بود، براى نمونه خلاصه يكى از قضايا را كه مرحوم مجلسى(قدس سره) در جلد 44 بحارالانوار آورده ذكر مى كنيم.
ايشان از حارث همدانى نقل مى كند كه زمانى كه على (عليه السلام) از دنيا رفت، مردم نزد امام حسن (عليه السلام) آمدند و گفتند: تو جانشين پدرت و وصى او هستى، و ما گوش به فرمان و مطيع تو هستيم، هر چه دستور دهى انجام مى دهيم.
آن بزرگوار فرمود: دروغ مى گوئید، به خدا قسم شما براى بهتر از من (على (ع)) وفا نكرديد، چگونه به من وفادار خواهيد بود؟ و من با آنكه به شما اطمينان ندارم چگونه حرف شما را باور كنم؟ اگر واقعاً راست مى گوئيد وعده من و شما اردوگاه مدائن باشد، آنجا جمع شويد تا من بيايم.
پس آن حضرت سوار شده و به راه افتاد و افرادى كه مى خواستند دنبال آن حضرت رفتند، لكن عدّه زيادى حاضر به رفتن نشدند و تخلف كردند، و به آنچه خود گفته بودند عمل نكردند، و همان بي وفائى كه در حق اميرالمؤمنين (عليه السلام) نشان داده بودند اينجا نيز انجام دادند.
پس آن حضرت خطابه اى ايراد كرد و فرمود: شما مرا فريب داديد، همانطور كه پيش از من پدرم را فريب داديد، شما در ركاب كدام امام بعد از من خواهيد جنگيد؟ آيا با كافر و ظالمى كه ايمان به خداوند ندارد، و به رسول او هرگز مؤمن نشده است، و اگر او و بنى اميه اظهار ايمان كردند تنها به خاطر ترس از شمشير مسلمانان بود، و سپس كلام پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله) را نقل فرمود كه آن حضرت فرمودند: «اگر از بنى اميّه جز يك پيرزن بى دندان باقى نماند، دين خدا را به كج راهه خواهد برد».

 

ادامه دارد...

چهارشنبه هجدهم آذر 1388 :: 11:22 ::  نويسنده : ره گذر

سلام بر همه دوستان و همراهان این وبلاگ و تشکر از لطف و همراهی شما

پیشاپیش عید غدیر ، عید ولایت رو به شما تبریک می گم . اگه یادتون باشه چند وقت پیش مطالب دنباله داری از زمان حکومت حضرت علی(ع) و  سستی های مردم کوفه و ظلمی که به حضرت علی(ع) کرده بودند رو توی این وبلاگ نوشتم می خواستم تا روز عاشورا مطالبی رو در مورد امام حسین (ع) و نهایتا واقعه ی عاشورا بنویسم اما غربت امام حسن مجتبی(ع) اجازه نداد از زمان ایشون همینطوری بگذرم...

پس می خوام اول در ادامه ی همون مطالب قبلی بنویسم تا اینطوری شرایط زمان امام حسین(ع) هم بهتر درک بشه. امیدوارم مثل همیشه یاری بدید، کسایی که دوست دارن مطالب قبلی رو هم بخونن می تونن به این آدرس مراجعه کنن 

پس با نام و یاد خدا شروع می کنم ، و من الله التوفیق...


 يكى از سياه ترين دوران هاى تاريخ زمان سلطه معاويه اين موجود جنايتكار بر خلافت اسلامى بود، در زمان اميرمؤمنان با طغيان و سركشى و زور و فريب بر مردم شام حكومت مى كرد، و به بهانه هاى مختلف عليه حكومت حضرت على (عليه السلام) جنگ هاى خونينى به راه انداخت، او فردى بود كه در واقع اعتقادى به اسلام نداشت، و اين مطلب را مى توان از سير و حركت او در زمان حكومتش و از لابلاى تاريخ به خوبى استفاده كرد.

چنين زمانى، و با چنين جرثومه فسادى كه بر جامعه حكومت مى كرد، و دنياى اسلام را به آشوب كشيده بود در حقيقت ضربه مهلكى بر شجره طيبه دين خورده بود، آغاز امامت امام مجتبى (عليه السلام) در چنين زمانى بود.
يك طرف معاويه بود با لشگرى جرّار و سير از سيم و زر و لقمه هاى حرام كه با حكومت ظالمانه معاويه جمع شده بود، و يك طرف امام مجتبى (عليه السلام) با افرادى سست عنصر كه زود فريب دشمن را مى خوردند و به اردوى او مى پيوستند
.

در همين دوران بود كه امام مجتبى (عليه السلام) چندين بار افراد لشگر خود را به جنگ با معاويه كه خطر بزرگى براى اسلام محسوب مى شد دعوت نمود، لكن آنان با سستى و خمودگى، و فرار فرماندهان فريب خورده جواب آن بزرگوار را دادند.
با چنين شرائطى و براى حفظ اسلام امام مجتبى (عليه السلام) به ظاهر با معاويه صلح نمود، يعنى كارى كه موجب بقاى دين خدا، و رفع فتنه از بين مسلمانان شود، همان كارى را كرد كه اول مظلوم عالم يعنى اميرمؤمنان (عليه السلام) در مدّت بيست و پنج سال خانه نشينى انجام داد

 

ادامه دارد

سه شنبه دهم آذر 1388 :: 19:19 ::  نويسنده : ره گذر

امام علی (ع) می فرمایند:

هرگز در گفتن عیب كسی شتاب مكن شاید خدایش بخشیده باشد.

جمعه بیست و نهم آبان 1388 :: 13:28 ::  نويسنده : ره گذر

مردی به امام جواد علیه السلام گفت:«مرا اندرزی دهید.» 

امام فرمود:«می پذیریی؟» 

مرد گفت:«آری.» 

امام فرمود:« صبر را تکیه‌گاه خود برگزین، فقر را در آغوش بگیر، شهوت‌ها را به دور انداز، با هوای نفس مخالفت کن، بدان که در برابر دیده‌گان خدا هستی. و مراقب باش که در پیشگاه او چه می کنی » 

 

هزار جان گرامي ، فــداي جــود جــواد                  دل شکسته خود بسته ام به بود جـــواد

هماره مي رسد از کائنات و مخلوقـــات                 نداي ذکر و ثنا ، مدحت و درود جــــواد

همه خلايق عالم ، غريق نعمت اوســت                 چرا که نيست حدودي براي جود جـــواد


  شهادت امام جواد (ع) رو به پیشگاه امام زمان (عج) و پدر بزرگوارشان حضرت رضا (ع) و همه شما بزرگواران تسلیت می گم

چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 :: 10:12 ::  نويسنده : ره گذر

خوشبختی ما در سه جمله است...

تجربه از ديروز ، استفاده از امروز ، اميد به فردا

ولی ما با سه جمله ديگر زندگی مان را تباه می کنيم...

حسرت ديروز، اتلاف امروز ، ترس از فردا !!!...


دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 :: 8:48 ::  نويسنده : ره گذر

بيست و پنجم ماه ذی القعده روز دحوالارض است. دحوالارض را چنین معرفی می کنند "روزي كه زمين از زير کعبه كشيده و گسترانيده شد" .

گر چه این مطلب یعنی کشیده شدن و گسترانده شدن زمین در وحله اول عجیب به نظر میرسد اما تعریف واضح تر این موضوع این است که گفته شود :

پس از آنکه تمام سطح کره زمین به مدت طولانی در زیر آب فرو رفته و خداوند خواست تا آن را از زیر آب بیرون آورد که صحنه زندگی موجودات مهیا گردد ، اولین نقطه ای که از زیر آب سر بیرون آورد همان مکان مقدس کعبه و بیت الحرام بود . این واقعه نشان دهنده اهمیت این نقطه و مرکزیت آن برای همه عالمیان است . 
در واقع دحوالارض روز شروع حیات بخشی خداوند به جهان خاکی است كه توجه به آن در روایات و تعیین اعمال خاص همچون روزه ، عبادت ، دعا و غسل واهتمام به آن از سوی معصومین (ع) نشانگر عنایت حضرت حق به این روز با برکت است .
تعبیر به اینکه "در روز دحو الارض رحمت خدا منتشر گرديده و از براى عبادت و اجتماع به ذكر خدا در اين روز، اجر بسيار است" و امثال آن ، مومنین را بر انجام مستحبات مخصوص این روز ترغیب می نماید . درباره روزه این روز آمده است :
روزه این روز همانند روزه هفتاد سال است .
روزه این روز کفاره گناهان هفتاد سال است .

برای روزه دار این روز هرکه و هرچه در میان آسمان و زمین است استغفار می کند و ...
از دیگر اعمال این روز شریف دو رکعت نماز است که در آن حمد و پنج مرتبه سوره "والشمس" خوانده می شود و پس از نماز نیز دعایی است که در مفاتیح آمده است . و همچنین دعای "اللهم داحی الکعبه ..." از دعاهای مخصوص این روز است . 
روايت است که « امام رضا » عليه السلام فرموده اند: درشب بيست و پنجم ماه ذى القعده حضرت ابراهيم (ع) و حضرت عيسى (ع)متولد شده اند. و نیز در اين روز رسول خدا صلى الله عليه و آله ، به قصد حجة الوداع از مدينه به همراه يكصد و چهار هزار يا يكصد و بيست و چهار هزار نفر از راه شجره به مکه عزيمت نمودند که حضرت فاطمه (ع ) و تمامى زوجات آن حضرت نیز ایشان را همراهی می کردند 

و نیز در روایتی است که در این روز حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قیام خواهد نمود ...

جمعه روز دحوالارضه ، از همه التماس دعا دارم

چهارشنبه بیستم آبان 1388 :: 16:8 ::  نويسنده : ره گذر

کشتی در طوفان شکست و غرق شد . فقط دو مرد توانستند به سوي جزیره ی کوچک بی آب و علفی شنا کنند و نجات یابند . آن دو دیدند که در این جزیره ی بی آب و علف هیچ کاری نمی توانند بکنند، با خود گفتند بهتر است از خدا کمک بخواهیم...

بنابراین دست به دعا شدند و براي این که ببینند دعاي کدام بهتر مستجاب می شود هر یک به گوشه اي از جزیره رفتند نخست، از خدا غذا خواستند . فردا مرد اول، درختی یافت که میوه اي بر آن بود، آن را خورد . اما مرد دوم چیزي براي خوردن نداشت... 

هفته بعد، مرد اول از خدا همسر و همدم خواست، فردا کشتی دیگري غرق شد، زنی نجات یافت و به مرد رسید. در سمت دیگر، مرد دوم هیچ کس را نداشت... 

مرد اول از خدا خانه، لباس و غذاي بیشتري خواست، فردا، به صورتی معجزه آسا، تمام چیزهایی که خواسته بود به او رسید. اما مرد دوم هنوز هیچ نداشت... 

دست آخر، مرد اول از خدا کشتی خواست تا او همسرش را با خود ببرد . فردا کشتی اي آمد و در سمت او لنگر انداخت، مرد خواست به همراه همسرش از جزیره برود و مرد دوم را همانجا رها کند...

پیش خود گفت، حتما او شایستگی نعمت هاي الهی را ندارد، چرا که درخواستهاي او پاسخ داده نشد، پس همینجا بماند بهتر است!... 

زمان حرکت کشتی، ندایی از آسمان پرسید: چرا همسفر خود را در جزیره رها می کنی؟

پاسخ داد : این نعمت هایی که به دست آورده ام همه مال خودم است، همه را خود درخواست کرده ام درخواست هاي او که پذیرفته نشد، پس لیاقت این چیزها را ندارد...

ندا، مرد را سرزنش کرد : اشتباه می کنی... زمانی که تنها خواسته او را اجابت کردم، این نعمت ها به تو رسید!

مرد با حیرت پرسید: مگر او  از تو چه خواست که باید مدیون او باشم؟

ندا پاسخ داد: او  از من خواست که تمام خواسته هاي تو را اجابت کنم!

 

بدانیم که گاهی نعمتهامان حاصل درخواستهای خود ما نیست، بلکه نتیجه دعای دیگران در حق ماست


التماس دعا

سه شنبه نوزدهم آبان 1388 :: 17:8 ::  نويسنده : ره گذر

روزی دو مرد عازم ماهیگیری شدند، یکی متبحر و دیگری سررشته ای از این کار نداشت. 
هربار ماهیگیر کارکشته ماهی بزرگی صید می کرد آن را در ظرفی پر از یخ می انداخت اما هر بار که ماهیگیر بی تجربه یک ماهی بزرگ صید می کرد دوباره آن را به آب می انداخت…
ماهیگیر متبحر تا شب شاهد این ماجرا بود سرانجام کاسه صبرش لبریز شد و پرسید: چرا هر ماهی بزرگی که صید می کنی دوباره به آب می اندازی؟! 
ماهیگیر بی تجربه جواب داد: خوب معلومه برای این که من فقط یک تابه کوچک دارم!... 

گاهی به علت کم بودن ظرفیت هایمان نعمتهای بزرگ خداوند را از دست می دهیم... 

__________________________________________________________

پ.ن : می دونم توی ترک بودم... اما خب داستانش جالب بود!!..

جمعه پانزدهم آبان 1388 :: 10:7 ::  نويسنده : ره گذر

مردي ۸۵ ساله با پسر تحصيل کرده ۴۵ ساله اش روي مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان کلاغي كنار پنجره‌شان نشست.

پدر از فرزندش پرسيد: اين چيه؟ پسر پاسخ داد: کلاغ.
پس از چند دقيقه دوباره پرسيد اين چيه؟ پسر گفت : بابا من که همين الان بهتون گفتم: کلاغه.
بعد از مدت کوتاهي پير مرد براي سومين بار پرسيد: اين چيه؟ عصبانيت در پسرش موج ميزد و با همان حالت گفت: کلاغه کلاغ!
پدر به اتاقش رفت و با دفتر خاطراتي قديمي برگشت. صفحه اي را باز کرد و به پسرش گفت که آن را بخواند. در آن صفحه اين طور نوشته شده بود:
امروز پسر کوچکم ۳ سال دارد. و روي مبل نشسته است هنگامي که کلاغي روي پنجره نشست پسرم ۲۳ بار نامش را از من پرسيد و من ۲۳ بار به او گفتم که نامش کلاغ است.
هر بار او را عاشقانه بغل مي‌کردم و به او جواب مي‌دادم و به هيچ وجه عصباني  نمي‌شدم و در عوض علاقه بيشتري نسبت به او پيدا مي‌کردم

__________________________________________________________

پ.ن 1: متاسفانه پست قبلی، تصادفی پاک شد!!!... بعضی از کامنتها رو خونده بودم و بعضی هاش رو نه به هر حال همینجا از همه دوستانی که پیام تبریک گذاشته بودن تشکر می کنم و تبریک می گم، امیدوارم بهتون خوش گذشته باشه

پ.ن2: این وبلاگ برای مدتی به روز رسانی نمی شود... علت: ترک اعتیاد!!!..


شنبه نهم آبان 1388 :: 16:51 ::  نويسنده : ره گذر

توی یه مراسمی نشسته بودیم یه خانوم دکتری داستان جالبی گفت که خیلی خوشم اومد...

داستاني در مورد اولين ديدار «امت فاکس»، نويسنده و فيلسوف معاصر، از رستوران سلف سرويس وقتی که براي نخستين بار به آمريکا رفت!... داستان رو می ذارم اینجا تا شما هم لذت ببرید:

 «امت فاکس»،  که تا آن زمان، هرگز به چنين رستوراني نرفته بود در گوشه اي به انتظار نشست.
با اين نيت که از او پذيرايي شود.اما هرچه لحظات بيشتري سپري مي شد ناشکيبايي او از اينکه مي ديد پيشخدمتها کوچکترين توجهي به او ندارند،شدت گرفت.از همه بدتر اينکه مشاهده مي کرد کساني پس از او وارد شده بودند و در مقابل بشقاب هاي پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند.
وي با ناراحتي به مردي که بر سر ميز مجاور نشسته بود،نزديک شد و گفت:«من حدود بيست دقيقه است که در اينجا نشسته ام بدون آنکه کسي کوچکترين توجهي به من نشان دهد. حالا مي بينم شما که پنج دقيقه پيش وارد شديد با بشقابي پر از غذا در مقابلتان اينجا نشسته ايد! موضوع چيست؟ مردم اين کشور چگونه پذيرايي مي شوند؟

مرد با تعجب گفت: ولي اينجا سلف سرويس است...

سپس به قسمت انتهايي رستوران جايي که غذاها به مقدار فراوان چيده شده بود، اشاره کرد و ادامه داد: به آنجا برويد، يک سيني برداريد و هر چه مي خواهيد، انتخاب کنيد، پول آن را بپردازيد، بعد اينجا بنشينيد و آن را ميل کنيد!
امت فاکس، که قدري احساس حماقت مي
کرد، دستورات مرد را پي گرفت. اما وقتي غذا را روي ميز گذاشت ناگهان به ذهنش رسيد که...

زندگي هم در حکم سلف سرويس است.همه نوع رخدادها،فرصت ها،موقعيتها،شاديها،سرورها و غم ها در برابر ما قرار دارد، در حالي که اغلب ما بي حرکت به صندلي خود چسبيده ايم و آن چنان محو اين هستيم که ديگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتي شده ايم که چرا او سهم بيشتري دارد ، که هرگز به ذهنمان نمي رسد خيلي ساده از جاي خود برخيزيم و ببينيم چه چيزهايي فراهم است،سپس آنچه مي خواهيم،برگزينيم...


یکشنبه سوم آبان 1388 :: 16:29 ::  نويسنده : ره گذر
درباره وبلاگ

وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ

فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ

الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ

مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً:

ما آدميزادگان را گرامي داشتيم و

صفحه خشکي و دريا را جولانگاه

آنها قرار داديم و از روزي هاي

پاکيزه به او بخشيديم و بر

بسياري از مخلوقات خود فضيلت

و برتريش داديم

(سوره اسراء - آیه 70)