تبليغاتX
!اشرف مخلوقات EmamHadi

آیت الله شاه آبادی : شیطان ، سگ درگاه خداست. اگر کسی با خدا آشنا باشد به او عوعو نکند و او را اذیت نکند. سگ در خانه ، آشنایان صاحب خانه را دنبال نکند. شیطان نمی گذارد کسی که آشنایی با صاحبخانه ندارد وارد خانه شود. پس اگر دیدی شیطان با تو سر و کار دارد، بدان کارهایت از روی اخلاص نیست و برای حق تعالی نیست...

+ نوشته شده توسط ره گذر در سه شنبه دوم اسفند 1390 و ساعت 10:43 |

«كَفاكَ أَدَبًا تَجَنُّبُكَ ما تَكْرَهُ مِنْ غَيْرِكَ.»
در مقام ادب براى تو همين بس كه آنچه براى ديگران نمي پسندى، خود، از آن دورى كنى.

+ نوشته شده توسط ره گذر در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 و ساعت 11:24 |

زائری بارانی ام آقا به دادم می رسی ؟
بی پناهم ، خسته ام ، تنها ، به دادم می رسی ؟
گر چه آهو نیستم اما پر از دلتنگیم
ضامن چشمان آهوها به دادم می رسی ؟
من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام
هشتمین دردانه زهرا به دادم می رسی؟...

+ نوشته شده توسط ره گذر در دوشنبه سوم بهمن 1390 و ساعت 18:57 |

بسم الله الرحمن الرحیم
ارزش واقعی انسان به چیست؟
این کلام از جناب علامه نقل به مضمون است، علامه محمد تقی جعفری (رحمه ا الله علیه) میگفتند:
عده ای از جامعه شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست».
برای سنجش ارزش خیلی از موجودات، معیار خاصی داریم. مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است. معیار ارزش پول پشتوانه ی آن است. اما معیار ارزش انسان ها در چیست.

هر کدام از جامعه شناسان صحبت هایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه دادند. بعد  وقتی نوبت به بنده رسید گفتم : اگر می خواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می ورزد.
کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است. کسی که عشقش ماشینش است ارزشش به همان میزان است. اما کسی که عشقش خدای متعال است ارزشش به اندازه ی خداست.

علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه شناسان صحبت های مرا شنیدند برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند. وقتی تشویق آن ها تمام شد من دوباره بلند شدم و گفتم: عزیزان! این کلام   از من نبود. بلکه از شخصی به نام علی (علیه السلام) است. آن حضرت در نهج البلاغه می فرمایند:

«قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ»  «ارزش هر انسانی به اندازه ی چیزی است که دوست می دارد.»
وقتی این کلام را گفتم دوباره به نشانه  ی احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند . . .

حضرت علامه در ادامه می گفتند: عشق حلال به این است که انسان (مثلا) عاشق 50 میلیون تومان پول باشد. حال اگر به انسان بگویند: «آی!!! پنجاه میلیونی!!!» . چقدر بدش می آید؟ در واقع می فهمد که این حرف توهین در حق اوست. حالا که تکلیف عشق حلال اما دنیوی معلوم شد ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد چقدر پست و بی ارزش است!
اینجاست که ارزش و مفهوم «ثار الله»    معلوم می شود. ثار الله اضافه  ی تشریفی است . خونی که در واقع آنقدر شرافت و ارزش پیدا کرده که فقط با معیارهای الهی قابل ارزش گذاری است و ارزش آن به اندازه  ی خدای متعال است.

+ نوشته شده توسط ره گذر در دوشنبه سی ام آبان 1390 و ساعت 11:41 |

امروز می خوام درباره ی سریال نابرده رنج صحبت کنم و این رو وظیفه ی خودم می دونم

سریالی که می تونست پایان تاثیرگذار و خوبی داشته باشه اما ...

به نظرم موضوع این سریال جالب بود و بازیگرانش هم خیلی هنرمندانه بازی کردند طوری که بیننده رو جذب می کرد و در اوج نشون دادن سختی های زمان هشت سال دفاع مقدس گاهی لبخند رو به روی لبها می نشوند

من تقریبا همه ی قسمت های سریال رو با علاقه دنبال کردم تا دیشب که واقعا از دیدن قسمت آخر این سریال جا خوردم!!! دهنم باز مونده بود!

واقعا متاسفم که توی قسمت آخر این سریال اینطور بیان شد که بازماندگان هشت سال دفاع مقدس عقب مانده های جامعه ی ما هستن که نمی دونن کامپیوتر چی هست و بلد نیستن پسورد رو تلفظ کنن و یه عملیات بانکی رو نمی تونن اینترنتی انجام بدن

واقعا متاسفم که مدل ماشین این افراد رو مدل بیست سی سال پیش نشون می داد در حالی که ماشین های مدل بالای دیگه توی خیابون بود!

واقعا متاسفم از اینکه توی صحنه ی آخر فیلم اینطور بیان شد که دیگه بسه اینقدر سرخاک شهدا نرید چرا با رفتن سرخاک شهدا خاطراتشون رو زنده می کنید!!!!!!!!!

متاسفم که جمله ی آخر فیلم این بود که آدم باید توی زمان خودش زندگی کنه!!!!!!!!

نمی دونم با چه رویی این قسمت آخر توی صدا و سیما پخش شد

واقعا خجالت نکشیدند

ما که نمی تونیم کاری برای جبران زحمات خانواده ی شهدا بکنیم چرا دیگه نمک روی زخمشون می پاشیم؟؟؟؟؟!!!!

واقعا این نتیجه ای بود که باید از یه سریال گرفته می شد؟؟؟

موندم که بازیگران این فیلم از آخر فیلم نامه خبر داشتند و توش بازی کردن؟!

حتما چند روز دیگه هم دست اندرکاران این سریال رو دعوت می کنن و ازشون تقدیر و تشکر می کنن!

به خدا نمی دونم چی بگم...

متاسفم

برا خودمون

برای  حقی که شهدا و خانواده شون به گردن ما دارن و ما اینطوری ادا می کنیم

متاسفم...

حداقل امیدوارم همه ی کسانی که به نتیجه گیری این سریال اعتراض دارن به عنوان یک انجام وظیفه ی کوچک با شماره 162 روابط عمومی صدا و سیما تماس بگیرن و نظرشون رو راجع به این سریال بگن...

+ نوشته شده توسط ره گذر در چهارشنبه پنجم مرداد 1390 و ساعت 10:30 |

به این فکر میکنم که زندگی همچون بازی مار و پله است

گاهی به خانه ای میرسی که سر نردبان توکل به خدا در آنجاست؛ از آن بالا می روی و صعود می کنی و به سرعت از دیگران جلو میزنی و فاصله میگیری...

گاهی هم به خانه ای میرسی که نوک نیش مار در آن است و به وسوسه ای از جانب شیطان سقوط می کنی و فرسنگ ها به عقب برمیگردی...

مهم این است که به خانه ی نهایی یعنی  لقای پروردگار برسی؛ هرچه بیشتر دل به نردبان توکل و یاری خدا بدهی و کمتر دچار لغزش و وسوسه ی شیطان شوی زودتر به مقصد خواهی رسید...

تفاوت در این است که آنجا تاس را شانسی پرتاب می کردی اما باید تاس زندگیت را با آگاهی پرتاب کنی... پس بسم الله بگو و تاس زندگیت را بینداز و بازی را شروع کن!

ایمان داشته باش که میتوانی به خانه ی آخر هم برسی...

 

+ نوشته شده توسط ره گذر در یکشنبه نوزدهم تیر 1390 و ساعت 18:7 |

شعبان شد و پیک عشق از راه آمد

عطر نفس بقیه الله آمد

با جلوه سجاد و ابوالفضل و حسین

یک ماه و سه خورشید در این ماه آمد


ماه رجب گذشت و ما از خود نگذشتیم!...

فرارسیدن ماه شعبان و اعیاد شعبانیه رو خدمت دوستان تبریک می گم و التماس دعا دارم.

+ نوشته شده توسط ره گذر در سه شنبه چهاردهم تیر 1390 و ساعت 12:19 |

يا مَنْ اَرْجُوهُ لِكُلِّ خَيْرٍ وَ آمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ كُلِّ شَرٍّ  يا مَنْ يُعْطِى الْكَثيرَ بِالْقَليلِ يا مَنْ يُعْطى مَنْ سَئَلَهُ يا مَنْ يُعْطى مَنْ لَمْ يَسْئَلْهُ وَمَنْ لَمْ يَعْرِفْهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَرَحْمَةً اَعْطِنى بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ خَيْرِ الدُّنْيا وَجَميعَ خَيْرِ الاْخِرَة وَاصْرِفْ عَنّى بِمَسْئَلَتى اِيّاكَ جَميعَ شَرِّ الدُّنْيا وَشَرِّ الاْخِرَةِ فَاِنَّهُ غَيْرُ مَنْقُوصٍ ما اَعْطَيْتَ  وَ زِِدْنى مِنْ فَضْلِكَ يا كَريمُ يا ذَاالْجَلالِ وَالاِْكْرامِ يا ذَاالنَّعْماَّءِ وَالْجُودِ يا ذَاالْمَنِّ وَالطَّوْلِ حَرِّمْ شَيْبَتى عَلَى النّارِ  

یک نکته:

در این دعا اول خوبيها و خيرات را می خواهیم و بعد طلب مي كنيم كه بديها  از ما دفع گردد. و نکته اينجاست كه براي شر و بدي دنيا كلمه (جميع) را آورده ولي براي شر و بدي آخرت نياورده. شايد به خاطر آن باشد كه در دنيا ما امور شر و خلاف و منفي و ... زياد داريم، پس (جَميعَ) مي خواهد ولي در آخرت كه شر  وجود ندارد به آن معناي خاص! بلكه اگر شري هست انعكاس اعمال ماست...

_______________________________________________________________

پ.ن: این پنجشنبه اولین پنجشنبه ی ماه رجب و شب آرزوهاست ( اعمال لیله الرغائب در مفاتیح الجنان هست) در این شب از همگی التماس دعا داریم. مخصوصا برای فرج امام زمان(عج).

+ نوشته شده توسط ره گذر در چهارشنبه هجدهم خرداد 1390 و ساعت 9:34 |

ابوموسی گوید: روزی نزد امام هادی )علیه السلام) رفته و عرض کردم: متوکل به من ستم می‌کند و اموالی را از من به جرم این که دوستدار شما هستم، گرفته است. اگر برای شما امکان دارد از او بخواهید تا دست از این کارهایش بر علیه من بردارد. امام (علیه السلام) فرمودند: اگر خداوند بخواهد، خواسته‌ات برآورده می‌شود.

هنگام شب شد و چندین بار از طرف متوکل پیغام رسید که باید به نزد او بروم. وقتی به دربار متوکل رسیدم، وزیرش فتح بن خاقان به من گفت: ابوموسی تو چه کرده‌ای که امیر از بس تو را طلبید، مرا به ستوه آورده؟!

نزد متوکل رفتم و او به من گفت: ای ابوموسی! ما از تو غافل شده‌ایم و تو نیز ما را فراموش کرده‌ای، چه چیزی از اموالت در نزد ماست؟ گفتم: فلان چیز و فلان مقدار پول. دستور داد 2 برابر آنها را به من دادند. هنگام خروج از قصر از فتح پرسیدم: آیا علی بن محمد (علیه السلام) به این جا آمده بود؟ گفت: نه. آیا نامه‌ای برای شما نوشته بود؟ پاسخ داد: نه. فتح به دنبال من آمد و گفت: حتماً تو از او خواستی که برایت دعا کند، پس از او خواهش کن که برای من هم دعایی بکند...

فردای آن روز به نزد امام هادی (علیه السلام) رفتم و به ایشان گفتم: سرورم! به من گفته‌اند که شما نه پیش متوکل رفته‌اید و نه درخواستی از او کرده‌اید. پس چگونه...

امام فرمودند: خداوند متعال می‌داند که ما در امور، جز به او پناه نمی‌بریم و در کارها جز به او توکل نمی‌کنیم و ما را عادت داده که از او درخواست کنیم، تا اجابتمان کند ...

عرض کردم: مولایم! فتح بن خاقان به من چنین گفته است. امام فرمودند: او به ظاهر ما را دوست دارد و در باطن از ما کناره می‌گیرد. دعا برای کسی است که پروردگارش را می‌خواند. چون در طاعت خدا خود را خالص کردی و به رسول خدا )صلی الله علیه و آله و سلم) و به حق ما اهل بیت (علیهم السلام) اعتراف نمودی، آنگاه که از خدای تبارک و تعالی چیزی درخواست کنی، تو را بی‌بهره نمی‌گذارد.

در واقع امام هادی (علیه السلام) در این بیان، ایمان به خدا، خلوص نیت و اعتراف به حق اولیاء او را طریقه اصلی استجابت دعا و بهترین راه دستیابی به آن می‌دانند و طبیعی است که هر کس برای دستیافتن به هر هدفی باید مسیر اصلی آن را بپیماید. (برای آگاهی بیشتر در خصوص استجابت دعا، اینجا را کلیک کنید)

برگرفته از بخش عترت و سیره تبیان

_______________________________

پ.ن: شهادت امام هادی(ع) رو تسلیت می گم، در ایام رجب المرجب ما را از دعای خیر خودتون محرم نکنید.

 

+ نوشته شده توسط ره گذر در دوشنبه شانزدهم خرداد 1390 و ساعت 16:47 |

بخشی از وصیت پدری به فرزندش:

آگاه باش كه در پيش رويت گذرگاه سختى است، آن كه سبكبار است در آن گذرگاه حالى بهتر از سنگين بار دارد، و آن كه دچار كندى است بدحال تر از شتابنده در آن است.

 در آنجا محل فرود آمدنت به ناچار يا در بهشت است يا در جهنّم، پس پيش از درآمدنت به آن جهان توشه آماده كن، و قبل از ورودت منزلى فراهم ساز، كه بعد از مرگْ تدارك كردنِ از دست رفته ممكن نيست، و راه بازگشت به دنيا براى هميشه بسته است.
آگاه باش آن كه خزائن آسمانها و زمين در اختيار اوست به تو اجازه دعا داده، و اجابت آن را ضمانت نموده، و دستور داده از او بخواهى تا ببخشد، و رحمتش را بطلبى تا رحمت آرد، و بين خودش و تو كسى را حاجب قرار نداده و تو را مجبور به توسل به واسطه ننموده، و اگر گناه كردى از توبه مانعت را بخواهى.

پس تأخير در اجابت دعا نااميدت نكند، زيرا عطا و بخشش به اندازه نيّت است، چه بسا كه اجابت دعايت به تأخير افتد تا پاداش دعاكننده بيشتر، و عطاى اميدوار فراوان تر گردد.

و چه بسا چيزى را بخواهى و به تو داده نشود ولى بهتر از آن در دنيا يا آخرت به تو عنايت گردد، يا به خاطر برنامه نيكوترى اين دعايت مستجاب نشود. 

و چه بسا چيزى را مى خواهى كه اگر اجابت گردد دينت را تباه كند. روى اين حساب بايد چيزى را بطلبى كه زيباييش براى تو برقرار، و وبالش از تو بركنار باشد، كه ثروت براى تو باقى نيست و تو هم براى آن باقى نخواهى بود.

پسرم! بدان براى آخرت آفريده شده اى نه براى دنيا، و براى فنا نه براى بقا، و براى مرگ نه براى حيات، در منزلى هستى كه بايد از آن كوچ كنى، و جايى كه از آن به جاى ديگر برسى، و خلاصه در راه آخرتى، و صيد مرگى كه گريزنده از آن را نجات نيست، و از دستِ خواهنده اش بيرون نرود، و ناگزير او را بيابد.

 از اينكه مرگ تو را به هنگام حيوانى چند كه در چراگاه آفت كه قدم درآنجا قرارى ندارد سُر داده شده اند، نه چوپانى كه از آنان نگهدارى نمايد، و نه چراننده اى كه آنها را بچراند، دنيا آنان را به راه كورى و ضلالت برده، و ديدگانشان را از ديدن علائم هدايت فرو بسته، در وادى حيرت دنيا سرگردان، و در نعمتهايش غرق، و آن را به عنوان ربّ انتخاب كرده اند، از اين رو دنيا با آنان و آنان با دنيا به بازى پرداخته اند، و آنچه را به دنبال آن است فراموش كرده اند....

دين و دنيايت را به خدا مى سپارم، و از او بهترين سرنوشت را براى تو در امروز و فردا و دنيا و آخرت درخواست مى كنم.

بخشی از نامه ی 31 نهج البلاغه

___________________________________________________________

پ.ن: این مطلب را به دوست عزیزی که آرزوهای قشنگی در دل دارد تقدیم می کنم و برایش آرزوی خوشبختی دارم.

+ نوشته شده توسط ره گذر در یکشنبه هشتم خرداد 1390 و ساعت 13:19 |